آفِرَت

آفرت یعنی زن و زن یعنی آفریننده ..

91

شب ها جان می کنم  برای خوابیدن 

برای خاموش شدن مغزم، دوری از گذشته، فرار از آینده

پشت پای چپم که مثل سنگ سفت می شود، بی قراری نفوذ می کند در ذره ذره تنم.

 

 

روزها اما با هر نفس 

...

 

حالا دیگر حوصله ام نمی کشد بقیه متن را هم بنویسم !
خسته ام .. بسیار خسته ام ..

۲۹ دی ۰۳ ، ۱۶:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین.میم

لخته خون

همه چیز خوبه 

زندگیم رو از هر طرف نگاه میکنی عالیه و زنده ست.

 

صبح شنبه رو تو دفترم با صدای تلفن حرف زدن یکی از بچه های اتاق بغلی شروع میکنم.

در حالی که جرعه تلخ قهوه م رو قورت میدم که بیدار شم، میشنوم که به آدم پشت تلفن میگه یکی از دوستام که 27 سالش بوده، بی دلیل یه لخته خون رفت تو سرش و آخر این هفته مرد.

 

از ته دل میگم کاااااش و جرعه دیگه ای از قهوه م رو قورت میدم ..

 

عجیبه اما،

هنوز و همواره شیرینه فکر کردن به لحظه ای که میشنوی خبر مرگ منو ..

۰۵ خرداد ۰۳ ، ۱۱:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین.میم

کاش مرده بودم

بی رحم؛
چنان قلبی که دلتنگ می‌شود 

و 

می‌بارد

گدازه‌های آتش را 

بر دامنه خود،

سوزانده‌ای مرا .. 

دل‌تنگ؛

اما خیلی دیر ..
 

دور؛
اما خیلی زود ..

 

کاش مرده بودم ..

۲۹ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین.میم