همه چیز خوبه
زندگیم رو از هر طرف نگاه میکنی عالیه و زنده ست.
صبح شنبه رو تو دفترم با صدای تلفن حرف زدن یکی از بچه های اتاق بغلی شروع میکنم.
در حالی که جرعه تلخ قهوه م رو قورت میدم که بیدار شم، میشنوم که به آدم پشت تلفن میگه یکی از دوستام که 27 سالش بوده، بی دلیل یه لخته خون رفت تو سرش و آخر این هفته مرد.
از ته دل میگم کاااااش و جرعه دیگه ای از قهوه م رو قورت میدم ..
عجیبه اما،
هنوز و همواره شیرینه فکر کردن به لحظه ای که میشنوی خبر مرگ منو ..